گفتش با من دوست میشی
تابلو
گفتم ایدی رو از کجا آوردی
- من یه دوستم نمیخای جوابمو بدی
گفتم تا نگی که نمیتونم جواب بدم
- از یه سایت
کلک زدم (نکنه از سایت ... آوردی )
- آره
ولی همچین سایتی و جود ندارها
- خوب از گفتگو آوردم
حالا شد
یه سری مشخصات داد اوف دهن هر خاننده ای رو آب مینداخت
گفتم کجای هستی گفت هم شهریم
از عکسم خوشش آمده بود
آقا بگذریم هنوز که هنوزه این خانم میگه منو دوست داره (منم بهش ابراز عشق مینممم)![]()
بعدش یه بار میگه بیا بریم بیرون من میگم نمیشه کار دارم (کلاس خرکی از سوی من)
حالا اینش جالبه واسم کار هم پیدا کرده
نمیدونم ته دلم راضی نمیشه بهش اعتماد کنم
یه جوریه (بو دار داره کار میکنه) نمیدونم از جون من چی میخاد.
اینم پایان البته این چند روزه در سفر بوده تا بیاد دیگه مجبور میشم برم باهاش بیرون
بگذریم یکس از دوستان نویسنده یه بلاگی درست کردن خوب مینویسن یه سر بهش بزنید کارش بد نیست
از من خیلی سرش شلوغ تره
رفتی نموندی پیشم
صدای یه درویشم
کوره راهی در پیشم
آینده ای نیست در پیشم
فقط یاد تو منو راه میبره
سرابی از آب كه منو از اينجا ميبره
از جدایی تا پیوند یکقدم
از توقف تا پیشرفت یک حرکت
از شکست تا پیروزی یک شهامت
از عقب گرد تا جهش یک جرات
از نفرت تا علاقه یک محبت
از خساست تا سخاوت یک همت
از صلح تا جنگ یک جرقه
از آزادی تا زندان یک غفلت
از پشت، زخم خنجر نامرد ماند و من
يك عمر در تزلزل يك عشق گم شدم
پايان كار دفتري از درد ماند و من
وقتي كه پلك پنجره راست چشم تو
پس كوچه ماند و يك دل ولگرد ماند و من
مي خواستم بگويمتان، چشمهاي سبز
بعض فقط به خنجره ي زرد ماند و من
در گير و دار حادثه خوب بودنت
درد شكست خوردن يك فرد ماند و من![]()
دلی پر از گله و انتظار سهم من است
و از تمامی این مردمان معمولی
نگاه های پر از انزجار سهم من است
کنار یک دل لبریز از ترک گاهی
حلول یک غزل بی قرار سهم من است
و پشت کوچ تو از کوچه های تنگ دلم
هجوم هاله ی گرد و غبار سهم من است
همیشه خنده ی سبز زمانه سهم تو باد
اگر چه غربت این روزگار سهم من است
میدونی وقتی فکر میکنم که کی بودی چی به نظرم میاد
اول فکر میکنم یه شعر
بعد فکر میکنم شراب
با اینکه تا حالا دوبار بیشتر نخوردم تو رو خوردم
الانه توی وجودمی
توی رگم
واسه همین وقتی اسمت میاد نفسم توی سینه حبث میشه که خون نپاشه بیرو قلبم فریاد میزه بابا ترکیدم بزار بریزمش بیرون همه ببینن که اونجوری که همه فکر میکنن بد نیست (اسمتو میارم) زیبایشو همه ببینن، ببینن که من الکی دوست دارش نشدم الکی الکی اینجوری نشدم دست من نبود حس منو به طرفت کشونده حسی که هنوز منو میکشونه نمیدونم تا کجا ولی میتونم حدس بزنم که میبینمت بعد با افتخار سرمو به آسمون میگیرم میگم خدا شکرت که به آرزوم رسیدم میدونی خیلیا خواستن جاتو بگیرن ولی هیچوقت تو از جلوی روم کنار نرفتی هرچقر دیگرن خود نمایی کردن باز به چشمم حقیر و بی مقدار آمدن
سعی کردم
ولی نشد تو مال من نبودی ولی من تو رو میخوام من روحتو میخام جسمت مال هرکی من فکرتو میخام
همونجور که تو اینو خواستی جسمم مال هرکی روحم مال تو
آره شاید بعضی از دوستان بفهمن من چی نوشتم
فرهاد درید که داری و میخندی تا کسی نفهمه منم دچارشم البته توی فکرم
خوب بگذریم
اون متنی که گذاشته بودمو یکم کلمه بهش اضافه کردم و به فارسی برش گردوندم
امید وارم مشکلی نداشته باشه که خجالت زده داش فرهاد عزیز بشم
روزا ميان پشت سر هم از جلوم رد ميشن
هر روز يه جور هر ديقه يك رنگ
نيدونم كِي آخرين رنگ مياد كه راحت جعبه مداد رنگيمو ببندم پلكامو ببندم بگم آخيش راحت شدم خسته شدم از بس رنگ عوض كردم
خيلي وقتا شده ميخواستم خودم رنگا رو تموم كنم ولی معلمم باز مداد تازه با نوك تيز بهم ميداد و ميگفت تا زماني كه نقشت تموم نشه و كاغذ سياه نكني اجازه نداري مدادتو تموم كني
ميدوني نقاشي خيلي سخته اونم واسه كسي كه بار اولش خيلي سخته هر كاري ميكنم كاغذه پر نميشه چون هر روز يه صفحه جديد جلوم مياد
و به بقل صفحه قبلی ميچسبه و باهاش جفت ميشه جوري كه انگار از اول لنگه هم بودن و معلوم نميشه كه اين دو تا از هم جدا بودن واسه همينه كه سياه كاريم يا همون نقاشيم تموم نميشه
هر لحظه هر پلك بهم زدن هر نفس ميگم اين آخريشه ميدوني وقتي كه كاغذام تموم بشه چي ميشه همون چيزي كه همه ازش فرارين به سرم مياد جعبه مداد رنگي باز ميمونه و چشماي من بسته ميشه و در اون لحظه دلم مي خواست كه بجاي اون همه خطهاي نامعلوم لااقل يه خط واسه تو مي نوشتم![]()
چاکر همه هستم چه اونایی که دوسم دارن چه اونایی که دوسم ندارن
بعدا به فارسی تقدیم میکنم
حالا
دیروز رفتم ۱۰۰ سوال ریاضی به صورت تست برام تایپ کنن رفتم همون جایی که دختر عمم کار میکنه سرمو انداخته بودم پاین داشتم سوالها رو جدا میکردم که دختر عمع آمد جلو گفت سلام آقای دانشجو سرمو بالا کردم دیدمش سلام چطوری اینا بعد از حالو احوال ازش پرسیدم چیکارا میکنی گفت هیچی صبح میام اینجا ظهر میرم ظهر بعد از ظهر میام شب میرم
بهش گفتم جای پات تو آسفالتا در آمده اونم فکر کرد میگم جای پات تو اصفهان در آمده گفت اره
خلاصه بهم گفت گرون پام د رمیاد اگه بخواهم فرمول نویسی برام بکنن بعدش دیدم صلاح در اینه که اسکنشون کنم برم پی کارم
این مال دبروزم بود
آنجا که همه صحبت از مهر و وفاست
کسی کسی را زجر نمی دهد
همیشه صحبت از صلح و صفاست
در شهر دل همه مهربان ترند
چشمها زلال و عشقها سوزانترند
آنجا دگر کسی تنها نمیشود
از فرط عشق دل ها با صفاترند
در شهر عشق با خون سرخ نوشته اند
اینجا همه کس با هم برابرند
دل گرفت(نمیگم)
حالا پا شدم دیدم اِیی ووایی کارت داشتم وصل نشدم.
حالا دلم خیلی پرِه آخه چرا حالا هم میرم ببینم چیکار باید بکنم.
میدونین دوتا امتحان برنامه نویسی دارم اصصلا حالشو نداشتم بخونمشون حالا تصمیم دارم از امروز درس هم چاشنی کار کنم .
خیلی ممنونم از دوستای که نظر دادن.
با اینکه وبلاگی که من زدم نه دستور زبان درش اصلا به کار نرفته و غلط املائی درش زیاد دیده میشه تازه اشتباه تایپی دیگه سر بارشه.
مرسی
دیروز با داداش فرهاد تلفنی صحبت کردم. کلی خندیدم و دیدم چیا نوشتم اینقدر خندیدم که به سکسکه افتادم .
آخه یا کلمه اشتباه به کار برده بودم یا یکی از مواردی که بالا گفتم دَرش خودنمایی میکرد.
خلاصه به قول داداش فرهاد بر آن شدم تا بهتر بنویسم.
حالا اگه باز هم موردی در نوشتن مطلالب داشتم اولا از خطای این سَرتاپا تقسیر بگزرید و اشتباهات منو بهم گوشزد کنید.
اینم به خاطر آقا فرهاد گُل.
ولی دیروز مهمون داشتیم ۶ تا یه کمی خوش گذشت
گفتیم خندیدیم یکمی هم ماشین باز کردیم
شبم یکی از مهمونا موند خونمون
البته این حرف منو جدی نگیرید![]()
حالا باز دیسی شدم برگشتم مجبور شدم چراق روشن بیام بالا که بله دیدم بله یه خانم مزاحم که از دستش فراری هستم منو دیدن ظایع بود اگه جواب نمیدادم بهش
آقا من یه دوست دختر توپ نانازی نخام کیو باید ببینم
ولی براتون اون دو روز رو کنار گذاشته ام میگم واستون فکرام چیا بودنو چی شدن
و میگه توی مخم چی می گزره
حالا بعضی از دوستان شاید فکر کنن خاطره نویسی ولی نیست
فکرای من جزء خاطر نیستن