تبليغاتX
کارهای روزانه من هرچی که باشه هر اتفاقی
این وبلاگ خاطره نیست کارها و افکار منه چیزای که تو مخم میگزره
چند وقط پیش یه ایدی به من پی ام داد

گفتش با من دوست میشی

تابلو

گفتم ایدی رو از کجا آوردی

- من یه دوستم نمیخای جوابمو بدی

گفتم تا نگی که نمیتونم جواب بدم

- از یه سایت

کلک زدم (نکنه از سایت ... آوردی )

- آره

ولی همچین سایتی و جود ندارها

- خوب از گفتگو آوردم

حالا شد

یه سری مشخصات داد اوف دهن هر خاننده ای رو آب مینداخت

گفتم کجای هستی گفت هم شهریم

از عکسم خوشش آمده بود

آقا بگذریم هنوز که هنوزه این خانم میگه منو دوست داره (منم بهش ابراز عشق مینممم)

بعدش یه بار میگه بیا بریم بیرون من میگم نمیشه کار دارم (کلاس خرکی از سوی من)

حالا اینش جالبه واسم کار هم پیدا کرده

نمیدونم ته دلم راضی نمیشه بهش اعتماد کنم

یه جوریه (بو دار داره کار میکنه) نمیدونم از جون من چی میخاد.

اینم پایان  البته این چند روزه در سفر بوده تا بیاد دیگه مجبور میشم برم باهاش بیرون

بگذریم یکس از دوستان نویسنده یه بلاگی درست کردن  خوب مینویسن یه سر بهش بزنید کارش بد نیست

از من خیلی سرش شلوغ تره

http://mamanibabai.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:30  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
این صدای منه

 

رفتی نموندی پیشم

صدای یه درویشم

کوره راهی در پیشم

آینده ای نیست در پیشم

فقط یاد تو منو راه میبره

سرابی از آب كه منو از اينجا ميبره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:48  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
از دشمنی تا دوستی یک لبخند

از جدایی تا پیوند یکقدم

از توقف تا پیشرفت یک حرکت

از شکست تا پیروزی یک شهامت

از عقب گرد تا جهش یک جرات

از نفرت تا علاقه یک محبت

از خساست تا سخاوت یک همت

از صلح تا جنگ یک جرقه

از آزادی تا زندان یک غفلت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 5:30  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
زخم زبان مردم بي درد ماند و من

 

از پشت، زخم خنجر نامرد ماند و من

يك عمر در تزلزل يك عشق گم شدم

پايان كار دفتري از درد ماند و من

وقتي كه پلك پنجره راست چشم تو

پس كوچه ماند و يك دل ولگرد ماند و من

مي خواستم بگويمتان، چشمهاي سبز

بعض فقط به خنجره ي زرد ماند و من

در گير و دار حادثه خوب بودنت

درد شكست خوردن يك فرد ماند و من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 6:9  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
سوال جواب
یادته بهت گفتم وقتی ناراحت میشم هوا ابری میشه
گفتم دوست دارم زیر بارون راه برم با چه حالی
یادته گفتم میخوام همیشه پیشم باشی تا توی بارون با تو راه برم
میدونی من اون موقه تورو تکیه گاهی واسه درد و غمهام میدونستم
ولی اینقدر تو بزرگ شدی  و از من جلو افتادی تو عاشقی که من دیگه به تو نرسیدم
میدونی من همش به این فکر میکنم وقتی که نه تو برای من کم گذاشتی نه من  برای تو
چرا باید تو میرفتی و من میموندم بدون پناه در مقابل بار غم هام
 بارون  منو با خودش میبرد تا اونجا که دیگه اونم منو ول میکرد تو کوچه و خیابون غریب
خیلی سخته میدونم دست تو نبود کار دلتم نبود تو مجبور بودی عزیزترینم
منتظرتم با اینکه میگی بهم فکر نمیکنی ولی میدونم که...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:19  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
همیشه غربت  این روزگار سهم من است

دلی پر از گله و انتظار سهم من است

و از تمامی این مردمان معمولی

نگاه های پر از انزجار سهم من است

کنار یک دل لبریز از ترک گاهی

حلول یک غزل بی قرار سهم من است

و پشت کوچ تو از کوچه های تنگ دلم

هجوم هاله ی گرد و غبار سهم من است

همیشه خنده ی سبز زمانه سهم تو باد

اگر چه غربت این روزگار سهم من است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 6:32  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 

میدونی وقتی فکر میکنم که کی بودی چی به نظرم میاد

اول فکر میکنم یه شعر

بعد فکر میکنم شراب

با اینکه تا حالا دوبار بیشتر نخوردم تو رو خوردم

الانه توی وجودمی

توی رگم

واسه همین وقتی اسمت میاد نفسم توی سینه حبث میشه که خون نپاشه بیرو قلبم فریاد میزه بابا ترکیدم بزار بریزمش بیرون همه ببینن که اونجوری که همه فکر میکنن بد نیست (اسمتو میارم) زیبایشو همه ببینن، ببینن که من الکی دوست دارش نشدم الکی الکی اینجوری نشدم دست من نبود حس منو به طرفت کشونده حسی که هنوز منو میکشونه نمیدونم تا کجا ولی میتونم حدس بزنم که میبینمت بعد با افتخار سرمو به آسمون میگیرم میگم خدا شکرت که به آرزوم رسیدم میدونی خیلیا خواستن جاتو بگیرن ولی هیچوقت تو از جلوی روم کنار نرفتی هرچقر دیگرن خود نمایی کردن باز به چشمم حقیر و بی مقدار آمدن

سعی کردم

ولی نشد تو مال من نبودی ولی من تو رو میخوام من روحتو میخام جسمت مال هرکی من فکرتو میخام

همونجور که تو اینو خواستی جسمم مال هرکی روحم مال تو

 

آره شاید بعضی از دوستان بفهمن من چی نوشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:21  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
شرمنده دوستان گل مخصوصا داش فرهاد عزیزم

فرهاد درید که داری و میخندی تا کسی نفهمه منم دچارشم البته توی فکرم

خوب بگذریم

اون متنی که گذاشته بودمو یکم کلمه بهش اضافه کردم و به فارسی برش گردوندم

امید وارم مشکلی نداشته باشه که خجالت زده داش فرهاد عزیز بشم

روزا ميان پشت سر هم از جلوم رد ميشن

 هر روز يه جور هر ديقه يك رنگ

 نيدونم كِي آخرين رنگ مياد كه راحت جعبه مداد رنگيمو ببندم پلكامو ببندم بگم آخيش راحت شدم خسته شدم از بس رنگ عوض كردم

 خيلي وقتا شده ميخواستم خودم رنگا رو تموم كنم ولی معلمم باز مداد تازه با نوك تيز بهم ميداد و ميگفت تا زماني كه نقشت تموم نشه و كاغذ سياه نكني اجازه نداري مدادتو تموم كني

 ميدوني نقاشي خيلي سخته اونم واسه كسي كه بار اولش خيلي سخته هر كاري ميكنم كاغذه پر نميشه چون هر روز يه صفحه جديد جلوم مياد

و به بقل صفحه قبلی ميچسبه و باهاش جفت ميشه جوري كه انگار از اول لنگه هم بودن و معلوم نميشه كه اين دو تا از هم جدا بودن واسه همينه كه سياه كاريم يا همون نقاشيم تموم نميشه

 هر لحظه هر پلك بهم زدن هر نفس ميگم اين آخريشه ميدوني وقتي كه كاغذام تموم بشه چي ميشه همون چيزي كه همه ازش فرارين به سرم مياد جعبه مداد رنگي باز ميمونه و چشماي من بسته ميشه و در اون لحظه دلم مي خواست كه بجاي اون همه خطهاي نامعلوم لااقل يه خط واسه تو مي نوشتم

چاکر همه هستم چه اونایی که دوسم دارن چه اونایی که دوسم ندارن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:42  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
roza mian poshte sare ham az jelom rad mishan
har roz ye rang
har roz yejor
nemidonam key akharin rang miad ke raht jabe medard rangi ro bebandam
cheshmamo bebandam begam akhish va rahat besham
khili vaght ashode mikhastam khodam rangaro tamom konam vali molemam gofte ta naghashit tamom nashe ejaze nadari ke jabato bebandi
midoni bayad naghashie hio bekesham
khili sakhte
harkar mikonam kaghazareo poresh konam nemishe chon har roz ye safe jadid
be baghale safe ghabl michasbe va bahash joft mishe
jori ke engar az aval lenge ham bodano va malom nemishe ke in do ta az ham jodabodan vase hamine ke naghashim tamom nemishe
lahze lahze payane har roz fekr mikonam ke in akharin madde ke ro kaghaz mikesham
 midoni vaghti ke kaghaza tamom beshe chizi ke hame azash fararin be saram miado jabe madadam baz mimone val cheshmam baste mishe

بعدا به فارسی تقدیم میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:54  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
چند روزه که آپ نکردم دلیلش این بود که اول امتجان داشتم بعدشم نخاستم.

 

حالا

دیروز رفتم ۱۰۰ سوال ریاضی به صورت تست برام تایپ کنن رفتم همون جایی که دختر عمم کار میکنه سرمو انداخته بودم پاین داشتم سوالها رو جدا میکردم که دختر عمع آمد جلو گفت سلام آقای دانشجو سرمو بالا کردم دیدمش سلام چطوری اینا بعد از حالو احوال ازش پرسیدم چیکارا میکنی گفت هیچی صبح میام اینجا ظهر میرم ظهر بعد از ظهر میام شب میرم

بهش گفتم جای پات تو آسفالتا در آمده اونم فکر کرد میگم جای پات تو اصفهان در آمده گفت اره

خلاصه بهم گفت گرون پام د رمیاد اگه بخواهم فرمول نویسی برام بکنن بعدش دیدم صلاح در اینه که اسکنشون کنم برم پی کارم

این مال دبروزم بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 6:57  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
به هر دلها اگر سفر کنیم

آنجا که همه صحبت از مهر و وفاست

کسی کسی را زجر نمی دهد

همیشه صحبت از صلح و صفاست

در شهر دل همه مهربان ترند

چشمها زلال و عشقها سوزانترند

آنجا دگر کسی تنها نمیشود

از فرط عشق دل ها با صفاترند

در شهر عشق با خون سرخ نوشته اند

اینجا همه کس با هم برابرند






 

دل گرفت(نمیگم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 6:55  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
امروز خودم رو گول زدم که اشتراک اینترنتی ندارم و خوابیدم تا خوابم ببره.

حالا پا شدم دیدم اِیی ووایی کارت داشتم وصل نشدم.

حالا دلم خیلی پرِه آخه چرا حالا هم میرم ببینم چیکار باید بکنم.

میدونین دوتا امتحان برنامه نویسی دارم اصصلا حالشو نداشتم بخونمشون حالا تصمیم دارم از امروز درس هم چاشنی کار کنم .

خیلی ممنونم از دوستای که نظر دادن.

 با اینکه وبلاگی که من زدم نه دستور زبان درش اصلا به کار نرفته و غلط املائی درش زیاد دیده میشه تازه اشتباه تایپی دیگه سر بارشه.

مرسی

دیروز با داداش فرهاد تلفنی صحبت کردم. کلی خندیدم و دیدم چیا نوشتم اینقدر خندیدم که به سکسکه افتادم .

آخه یا کلمه اشتباه به کار برده بودم یا یکی از مواردی که بالا گفتم دَرش خودنمایی میکرد.

خلاصه به قول داداش فرهاد بر آن شدم تا بهتر بنویسم.

حالا اگه باز هم موردی در نوشتن مطلالب داشتم اولا از خطای این سَرتاپا تقسیر بگزرید و اشتباهات منو بهم گوشزد کنید.

اینم به خاطر آقا فرهاد گُل.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:23  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
امروز خبری نیست

ولی دیروز مهمون داشتیم ۶ تا یه کمی خوش گذشت

گفتیم خندیدیم یکمی هم ماشین باز کردیم

شبم یکی از مهمونا موند خونمون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 7:27  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
داداش فرهاد کار سختی از من خواستی ولی اون درازه رو بیخیال از همین حالا سعی خودمو میکنم که دیگه غلط املایی نداشته باشم

البته این حرف منو جدی نگیرید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:4  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
امروز از خاب بیدار شم افتادم تو نت دنبال مدیا پلیر برای همین وبلاگ هر روز ترانشو عوض میکنم بعد در حال حاظر دارم با یه دوشیزه مکرمه میچتم در مورد دوست دختر پسری و این چیزا طرف راضی که بهش پیشنهاد بدم ولی خوب میشه چیکار کرد نمیشه بیگدار به آب زد شاید طرف اون جوری که من میخام نباشه منظورم اینکه ا زدید من خوشکل نباشه ولی به هر حال یکی دوبار باید ببینمش بیرو از خونه عادت ندارم کسی رو تو خونه خودمون ببینم معمولا بیرون میرم

حالا باز دیسی شدم برگشتم مجبور شدم چراق روشن بیام بالا که بله دیدم بله یه خانم مزاحم که از دستش فراری هستم منو دیدن ظایع بود اگه جواب نمیدادم بهش

آقا من یه دوست دختر توپ نانازی نخام کیو باید ببینم


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 7:10  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
خوب حرف زیاد دارم براتون بگم ولی دیشب بعد از حرف با فرهاد (فرسان دوستاي قديمي ازگفتمان) چند خطی نوشتم اخه این دو ردوزه که نبودم رفته بودم جایی واسه همین اتفاق و ماجرا زیاد دیشب چند خطی که نوشتم دیدم صدای در اومد در که باز شد یکی دوتا مزاحم همشگی امدن به مهمونی ماهم دیدیم فایده نداره صفحات رو بستیم بدونه ذخیره آخه فضول هم زیاد داشتیم آقا خلاصه حال گرفته شد حالا هم که دارم حول حولی مینویسم

ولی براتون اون دو روز رو کنار گذاشته ام میگم واستون فکرام چیا بودنو چی شدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 5:4  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  | 
این وبلاگ کارهای روزاانه منو به شما میرسونه

و میگه توی مخم چی می گزره

حالا بعضی از دوستان شاید فکر کنن خاطره نویسی ولی نیست

فکرای من جزء خاطر نیستن

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 7:30  توسط اسم من اونقدرا مهم نیست  |