از جدایی تا پیوند یکقدم
از توقف تا پیشرفت یک حرکت
از شکست تا پیروزی یک شهامت
از عقب گرد تا جهش یک جرات
از نفرت تا علاقه یک محبت
از خساست تا سخاوت یک همت
از صلح تا جنگ یک جرقه
از آزادی تا زندان یک غفلت
نویسنده وبلاگ==>
از عشق تا مردن هیچ
از پشت، زخم خنجر نامرد ماند و من
يك عمر در تزلزل يك عشق گم شدم
پايان كار دفتري از درد ماند و من
وقتي كه پلك پنجره راست چشم تو
پس كوچه ماند و يك دل ولگرد ماند و من
مي خواستم بگويمتان، چشمهاي سبز
بعض فقط به خنجره ي زرد ماند و من
در گير و دار حادثه خوب بودنت
درد شكست خوردن يك فرد ماند و من![]()
دلی پر از گله و انتظار سهم من است
و از تمامی این مردمان معمولی
نگاه های پر از انزجار سهم من است
کنار یک دل لبریز از ترک گاهی
حلول یک غزل بی قرار سهم من است
و پشت کوچ تو از کوچه های تنگ دلم
هجوم هاله ی گرد و غبار سهم من است
همیشه خنده ی سبز زمانه سهم تو باد
اگر چه غربت این روزگار سهم من است
میدونی وقتی فکر میکنم که کی بودی چی به نظرم میاد
اول فکر میکنم یه شعر
بعد فکر میکنم شراب
با اینکه تا حالا دوبار بیشتر نخوردم تو رو خوردم
الانه توی وجودمی
توی رگم
واسه همین وقتی اسمت میاد نفسم توی سینه حبث میشه که خون نپاشه بیرو قلبم فریاد میزه بابا ترکیدم بزار بریزمش بیرون همه ببینن که اونجوری که همه فکر میکنن بد نیست (اسمتو میارم) زیبایشو همه ببینن، ببینن که من الکی دوست دارش نشدم الکی الکی اینجوری نشدم دست من نبود حس منو به طرفت کشونده حسی که هنوز منو میکشونه نمیدونم تا کجا ولی میتونم حدس بزنم که میبینمت بعد با افتخار سرمو به آسمون میگیرم میگم خدا شکرت که به آرزوم رسیدم میدونی خیلیا خواستن جاتو بگیرن ولی هیچوقت تو از جلوی روم کنار نرفتی هرچقر دیگرن خود نمایی کردن باز به چشمم حقیر و بی مقدار آمدن
سعی کردم
ولی نشد تو مال من نبودی ولی من تو رو میخوام من روحتو میخام جسمت مال هرکی من فکرتو میخام
همونجور که تو اینو خواستی جسمم مال هرکی روحم مال تو
آره شاید بعضی از دوستان بفهمن من چی نوشتم
فرهاد درید که داری و میخندی تا کسی نفهمه منم دچارشم البته توی فکرم
خوب بگذریم
اون متنی که گذاشته بودمو یکم کلمه بهش اضافه کردم و به فارسی برش گردوندم
امید وارم مشکلی نداشته باشه که خجالت زده داش فرهاد عزیز بشم
روزا ميان پشت سر هم از جلوم رد ميشن
هر روز يه جور هر ديقه يك رنگ
نيدونم كِي آخرين رنگ مياد كه راحت جعبه مداد رنگيمو ببندم پلكامو ببندم بگم آخيش راحت شدم خسته شدم از بس رنگ عوض كردم
خيلي وقتا شده ميخواستم خودم رنگا رو تموم كنم ولی معلمم باز مداد تازه با نوك تيز بهم ميداد و ميگفت تا زماني كه نقشت تموم نشه و كاغذ سياه نكني اجازه نداري مدادتو تموم كني
ميدوني نقاشي خيلي سخته اونم واسه كسي كه بار اولش خيلي سخته هر كاري ميكنم كاغذه پر نميشه چون هر روز يه صفحه جديد جلوم مياد
و به بقل صفحه قبلی ميچسبه و باهاش جفت ميشه جوري كه نگار از اول لنگه هم بودن و معلوم نميشه كه اين دو تا از هم جدا بودن واسه همينه كه سياه كاريم يا همون نقاشيم تموم نميشه
هر لحظه هر پلك بهم زدن هر نفس ميگم اين آخريشه ميدوني وقتي كه كاغذام تموم بشه چي ميشه همون چيزي كه همه ازش فرارين به سرم مياد جعبه مداد رنگي باز ميمونه و چشماي من بسته ميشه و در اون لحظه دلم مي خواست كه بجاي اون همه خطهاي نامعلوم لااقل يه خط واسه تو مي نوشتم![]()
چاکر همه هستم چه اونایی که دوسم دارن چه اونایی که دوسم ندارن