فرهاد درید که داری و میخندی تا کسی نفهمه منم دچارشم البته توی فکرم
خوب بگذریم
اون متنی که گذاشته بودمو یکم کلمه بهش اضافه کردم و به فارسی برش گردوندم
امید وارم مشکلی نداشته باشه که خجالت زده داش فرهاد عزیز بشم
روزا ميان پشت سر هم از جلوم رد ميشن
هر روز يه جور هر ديقه يك رنگ
نيدونم كِي آخرين رنگ مياد كه راحت جعبه مداد رنگيمو ببندم پلكامو ببندم بگم آخيش راحت شدم خسته شدم از بس رنگ عوض كردم
خيلي وقتا شده ميخواستم خودم رنگا رو تموم كنم ولی معلمم باز مداد تازه با نوك تيز بهم ميداد و ميگفت تا زماني كه نقشت تموم نشه و كاغذ سياه نكني اجازه نداري مدادتو تموم كني
ميدوني نقاشي خيلي سخته اونم واسه كسي كه بار اولش خيلي سخته هر كاري ميكنم كاغذه پر نميشه چون هر روز يه صفحه جديد جلوم مياد
و به بقل صفحه قبلی ميچسبه و باهاش جفت ميشه جوري كه نگار از اول لنگه هم بودن و معلوم نميشه كه اين دو تا از هم جدا بودن واسه همينه كه سياه كاريم يا همون نقاشيم تموم نميشه
هر لحظه هر پلك بهم زدن هر نفس ميگم اين آخريشه ميدوني وقتي كه كاغذام تموم بشه چي ميشه همون چيزي كه همه ازش فرارين به سرم مياد جعبه مداد رنگي باز ميمونه و چشماي من بسته ميشه و در اون لحظه دلم مي خواست كه بجاي اون همه خطهاي نامعلوم لااقل يه خط واسه تو مي نوشتم![]()
چاکر همه هستم چه اونایی که دوسم دارن چه اونایی که دوسم ندارن