از پشت، زخم خنجر نامرد ماند و من
يك عمر در تزلزل يك عشق گم شدم
پايان كار دفتري از درد ماند و من
وقتي كه پلك پنجره راست چشم تو
پس كوچه ماند و يك دل ولگرد ماند و من
مي خواستم بگويمتان، چشمهاي سبز
بعض فقط به خنجره ي زرد ماند و من
در گير و دار حادثه خوب بودنت
درد شكست خوردن يك فرد ماند و من![]()