خوب تو اين چند روزي كه اپ نكردم رفته بودم بيرون از اصفهان پيش داداشي تفلي دانشجو و همچينم كارش تعريفيه خوشتيپ خوش اخلاق خيلي دوسش دارم.
خوب از رفتنم بگم: تا ساعت 3 بعد از ظهر خواب بودم و بعدم يه دوسو به سرو وضع خودم رسيدم ريشو صفا دادم زدم بيرون ساعت تقريبا 4 بوود كه از خونه با كلي خرتوپرت از خونه زدم بيرون يه 100 قدمي كه رفتم شرو كردم به فوش دادن ك چراا اين بار گران سنگينست نه بسيار كج كج ميرفتمسر خيابون كه رسيدم ماشينو چاشني كار كردم ساعت 5 توي ترمينال خالي از سرويس حاظر شدم ديدم سرويس نيستآويزون اصغر شدم اصغرم گفت سرويس يزد هست با ولو ميفرستمت بعد از چند ديقه ديدم يه سرويس از نائين رسيد تعداد مسافرا بالا بود يه خانم خوشكله هم لا به لاي ماهي جوبيا برق ميزد چون تعداد مسافر بالا بود گفتم جا نمونم به اصغر چكوندمو يه بليط كاسب شدم خوشحال پاي سرويس حاظر بارو گذاشتم بالا رفتم كه سوار بشم ديدم همه جا هارو گرفتن الا جلو كنار در منم ديگه درد مجبوري سوار شدم اون كنار خيلي جام ناراحت بود اول تودلم فوش ميدادم بعد ديگه نم نم به خاطر وسط را سوار پياده كردن مسافرا صدام در اومد و جامو با يه مسافر ديگه عوض كردم رفتم صندلي دوم دست چپ نشستم هوا تاريك شده بود طرفاي ساعت 7:30 رسيدم نائين ماشين داشت حركت ميكر خانم خوشكله گفت جانبازان نگه دار منم كه از همه جا بي خبر هانم پياده شد رفتيم تا يه ترمينال رسيديم دم ترمينال چشچش كردم ديدم نه خبري نيست ماشين به حركت خودش ادامه داد تا رسيد به ميدان اونجا همه پياده شدن منم آمدم پاين از ماشين و يه كم كش آمدم ديدم داداشي داره مياد چند قدميم رسيد كه هر دمون سر فوش رو به هم كشيديمو من پيشوني دسته گلمو بوسدم بارو از رو زمين برداشتم و رفتيم گفتم كجا بريم گفت صبر ميكنيم علي بياد من علي رو يه بار ديده بودم ازش خوشم نيومده بود از اون رزميكارايي بود كه اصلا از ظاهرش خوشم نميومد منتظر شديم ديدم يكي مثل خولا از روي زنجير دور ميدون پريد به امير گفتم ... خولو امير گفت آره ديگه بعد رسيد بهمونو ديدم نه اين علي با اون علي كه من با يك بار ديدن تصميم گرفتم در موردش خيلي فرق داره باهاش گرم گرفتم بعد از ائن راه افتاديم به سمت يه ساندويچي اونجا سعيد داشت درس ميخوندزسيدم سلام احوال پرسي مشتي با سعيد گرفتم چند باري ديده بودمش بچه باحالي بود 2 تا ساندويچ سفارش داده بود حاظر بود تعارف زد كه رد كرديمو خودمون سفارش 2 تا همبر داديم گرم حرف زدن و خوردن بودي يكي از دوستاشون از راه رسيد يكم چرتو پرت گفتو 2 بارم خدافظي كرد رفت ماهم راه افتاديم به طرف خونه دادشي (خونه دانشجويي) آقا رسيدم دم خيابون آه از نهادم برخاست سر خيابون نوشته بود جانبازان شاكي به امير برگشتم گفتم آدرس ميدادي خودم ميومد خوب رفتيم تو خونه با شست پا كليد كيس رو زدم علي گفت صبر كن كه سيستم بوت شد با پاور خاموش كرد هارد خودشو اسمبل كرد و راه افتاديم آقا سيستم امد بالا بك گراندش عكس سكسي يه نگا به داداشي كردم يه نيگاه علي سعيدم كه كپ كرده بود رو كتاب اخلاق اسلاميتوي سيستم امير 8 تا شوي گرجستاني بود 2 گيگ موزيك و متبقي فيلم هيحان آور همونا كه 90 درصد دوست دارن 10 درصد ديگه يواشكي دوست دارن منم جو گير 2 تاشو ديدمديدم حال نميده آخه از بس ديدم ديگه باهاشون حال نميكنم تا ساعت 12 تو سرو مغز هم زديم بعد من با علي رفتيم خونه سابق داداشي آخه داداشي كه حا به حا شد علي آمد جاش بعد داداشي كه از من زياد پيش علي تعريف كرده بود علي هم جو گير شده بود مدام ميخاست ببينه من چيكارم و هي محك ميزد كه منم خودم زده بودم در حهلو بازي فكر كنم فهميد تا صبح ساعت 7:30 بيدار بدويم و علي مدام زر ميزد چند بار خاستم بزنم تو پوزش خيلي ادعاي فهمش ميشد از كامپيوتر تا ورزش از ائنترف تجارت تا سياست خلاسه 7:30 كپه لالا كرديم تا نزديكاي 11 خاستم برم كه ... زنگ زد تاكسي منم كه ديشب گيجو خابالو آمدم گفتم حتمي راه زياده سوار شدخ ديدم چند تا گوچه رد كرديمو رسيدم 400 تومن پياده اينقدر زورم آورد كه حد نداشت رفتم داداشي با سعيد خاب خاب بودنزدم با لقت بيدار باشو گفتم من من ميخام برم داداشي گفت ميموني مندم ساعت 3 نهار دست پخت داداش به به دست پختش از من بهتر بود جاتون خالي چسبيد بعد از ان سعيد پاشد رفت خونه خودشون منم به داداشي گفتم پاشو ... و ... جم كن حالم داره از درو ديوار ريق مال ميشه رديم بيرون سر فلكه علي با ايمان واستاده بودن رسيديم ايمان كه منو نميشناخت سلام احوال پرسي و بعد راهي خونه ايمان شديم ( ايمان گه زده بود چند شب پيش رفته بودن خون همسايه با خانم همسايه بله از ترس اينكه يكي از همسايها موقع خورجديده بودنشون و ميترسيد شناسايي شده باشه نرفته بود خونه) خلاصه رفتيم خونش به هزار مكافات يه خونه كه نه يه اتاق بود مثلث كه بالاش بود آشپس خونه اينورم كه تلوريونو فرشو تلفن اينا جاي خاب دو نفر هم زوركي باز جمو جور كر زديم بيرونوسط راه از هم جداشديم علي ب ايمان منو داداشي باهم دم يه سوپري تفوقف يه بسه كالباس خيار شور جاتون خالي آليالو خوشكه رفتيم تا خونه نصف بيشترش تموم شد محسن قرار بود بياد اونجا با سيستم كد كار كنهآمد دفه قبل كه ديدمش موي بلند و خوش تيپ اينبار كله رو سكسي كرده بود آماده پس گردني آمد البالو كله كرد مثل نديدها خورد بعدم صداي تلفن بله يكي از بچهاي هم كلاس قديم من (همچين مهربون نور پاين ميزد) حالا آدم شده بود خشن نورم نميزد داداشي گفت بساطو پن كنيد زود جمش كنيد حسين داره مياد منم شرو كردم به قور قور كه اره بله اينا ازش خوشم نمياد سفره پهن شدشزئو كرديم خورديم حسين رسيد وسطاي غذا سلام چطوري اينا بفرما محسن به 5 ديقه نخورد گفت دلم من ديگه نميخورم حالم بده من م از در شوخي گفتم ملغ نزني وسط خونه گفت فكر نكنم رفت زير پتو يكم سر به سرش گداشتيم خانمش هي زنگ زد اينم حالش خوب نبو نميتونست حال به حالش بده باي ميزد يكم سردو گرم شد پريد تو اتاق فشار آقا هرچي خورده بود از معده استخراج شد منم كف زده بودم آمد بيرو حالشو خفن قاييدم خوراك كه تموم شد يه فيلم نه آنچنان هيجان انگيز ولي كاملا سكسي بر پرده مانيتور ظاهر شد محسن كه خابيد منم همينطور داداشي هم سيستم رو اوتو شات كردم خابيد حسين كمر چولي نيشسته بود پاي فيلم صبح من خابو بيدار محسن فلنگ بسط ساعت 9 بيدار شدم ديدم بايد برم دانشگاه خودمون براي كارت ورود به جلسه خرتو پرتايي كه بايد ميآوردم خونه يه ساكي ميشد برداشتم راهي با داداشي به سمت ترمينال ماشين تازه رفته بودو مسافر نبود رفتبم يه ساندويچي يه كالباس زديمو برگشتيم ديدم2 تا گوشت تو ترمينالن گفتم جووون پريدم تو ميني بوس راه آفتاديم آقا ميگن كار خدا پشت سر گوشتا بوديم كه خابمون برد دكي چشم باز كردم ديدم نوشته روي تابلو سجزي 15 كيلومتر نيگا اينطرف اونطرف بله ار كوهپايه رد شديم اقا واستا نيگر داشت با كمال ادب از گوشتا باي باي كردمو پريدم پايين كنار بيابو چند ديقه موندم ديدم كسي يادش به فردين نيست كنار جاده تلوتلو خوردم 6 كيلومتر كوهپايه ديگه دست تكون ميداد يه پيكان وانت نيگر داشت جسم بالا يه اب تگري بنده خدا داشت ميرفت بندر مارو رسوند سر جاده هرند كمال احترام از جناب فردين رو به عمل آوردم ياعلي گفتيمو رفت دو قدم نرفته بودم ديدم داره يه ماشين مياد شست را به هوا بردم ديدم ايول نيگر داشت دنده عقبي و سوار كه شدم ديدم بله يكي از خانماي خودمون بابا (از بچهاي دانشگاه بود) گازو چسبيد بعد از كمي تلاوت و ... و شعر رسيدماون داشت ميرفت تو خود هرند منم كه دانشگاه كار داشتم رفتم تو اميني رئس و ديدم كه مثل بقمه نيشسته بود سلام ميخاست محل سگ دختر همسايه كه هيچ نزاشتم رفتم آموزش كارتو از محسني گرفتم گفتم برو بچ گفت نيم ساعتي ميشه رفتن گفتم .... تو شانس آدم با وزق موچ به موچ بشه اينجوري شانس دسته گل زير چرخ آسياب نشه رفتم دم در تاكسي گرفتم كوهپايه افتادم پاينو با سرويس اونا آمدم بعد چون خسته شده بودم خابو در همه جا و همه حالت تا خونه بر ... چرخو سوكيدن بروبچ ترجيح دادم خونه يه دئش گرفتم بعدشم شرو گردم زنگيدن به اينورو اونور خلصه آقا اين بود شبشم ميخاستم اينارو بنويسم كه مهمون رسيدو مزاهمت ايجاد كرد واه ناموس ما كه كامپيلوترمون باشه
راستي از فرسان جانمم تشكر ميكنم كه منو راهنمايي كردن كه چه بكنمم اميد وارم اون نيزش يه بار موخ منو سوراخ كنه جيگرم حال بياد
اينجوري مگم كه بدونه چاكرشم